أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
949
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
II , Vullers ، 1226 ؛ عيسى ، 5 121 . « موز » عربى ، « موزا » سريانى ، musa لاتين از « مس » و « مچا » سانسكريت است ( موچ ، موچا Platts ، 1087 ) ؛ II , Low ، 253 . ( 2 ) . پيش از اين جمله در نسخهء فارسى آمده است : « موز » لغت عربى است و به هندوى او را كيل گويند . [ Platts ، 889 و Dutt ، 302 : كيلا - kel ] » . ( 3 ) * . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده است . ( 4 ) . نواة تمر . ( 5 ) . قلقاس - Lane ; Arum colocasia L . ، 2560 ؛ عيسى ، 233 . ( 6 ) . نسخهء فارسى : ثابت بن قرّة . ( 7 ) . قنو . ( 8 ) . در Picture ، 137 درج شده است . 1024 . مولبدانا 1 - گالنيت ، سولفيد سرب صهاربخت : نيروى [ گالنيت ] به نيروى مردارسنج 2 نزديك است . ( 1 ) . نسخههاى الف ، ب و پ : موليدانا ، بايد خواند مولبدانا - يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 67 ؛ حنين ، 224 ؛ بر بهلول ، 103211 . گالنيت - ماده معدنى ، سولفيد سرب PbS . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . المردارسنج ، نك . شمارهء 986 . 1025 . مومياى 1 السّرى 2 : معناى اين واژه « موم آبى » 3 است ، كسى نمىداند از كجا جارى مىشود و منبع آن كجاست . در فارس براى آن خانهاى قفل شده وجود دارد و در كنارش پاسدارانى درستكار قرار گرفتهاند . هر سال به فرمان سلطان و در حضور مشايخ آن را مىگشايند . در مجراى آب حوضى وجود دارد كه صافىاى شبيه غربال بر بالاى آن كار گذاشته شده است ، آب از آن مىگذرد و مومياى بهجا مىماند و سفت مىشود ، آن را مىگيرند و به خزانه مىبرند . ابو معاذ : [ اين داروى ] فارسى و نوعى « قير » 4 است . الدمشقى [ نيز همينگونه ] 5 مىگويد . الخوز 6 : آن را از ناحيهء ماه مىآورند ، آن به قير مىماند . اين صمغى است كه در كوهها از سنگ جارى مىشود .